تبليغاتX
ناسپاس

ناسپاس

زن به تابلوی نسیه نداریم خیره شده بود.

ـ حواستو جمع کن فقط همین امشب حاج‌خانم منزل نیست ها.

رویش را محکم‌تر گرفت:

ـ باید عجله کنم بچه‌ها گرسنه‌اند.

قصاب دنبال ساطور می‌گشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 19:26  توسط سعید-ر  | 

عشق يعني اين!!!!!!

                        ازدواج با دختري كه سرطان دارد!


+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 19:22  توسط سعید-ر  | 

انگار آقای خامنه ای یک روز زودتر عید اعلام کردن به هر حال !!

عید فطر مبارک نماز روزتون قبول!

ولی

آقا امسال قوت غالب ما غم بود

غصه بود

میشه بگید فطریه ما چقدره؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 13:5  توسط سعید-ر  | 

 

سلام

داشتم وبلاگ دوستم آیینه رو نگاه می کردم که این پیستش خیلی حالمو گرفت و خواستم تو وبلاگ بزارم .و خدارو شکر میکنم که من مشکلات اینطوری ندارم . خدایا شکرت!!!!

شرمنده که خیلی وقته کارم شده کپی پیست!!!

هر کسی که منو می خواد، باید لیاقتمو داشته باشه، باید مثل خودم ثروتمند باشه، من برای به دست آوردن این ثروت زحمت کشیدم و خون دل خوردم، به همین خاطر به سادگی به هر بی سر و پایی نمیدمش! ثروت من عشق و ایمان و صداقت و نجابت و سادگی منه، قلب من جواهری درخشان که نذاشتم به پرده گناه سیاه و آلوده بشه، همین نه چیز دیگه! وقتی که منو بی دلیل گذاشت و رفت خیلی دلم گرفت، خیلی تنها شدم، کلی حرفای قشنگ قشنگ و عاشقانه که می خواستم بهش بگم توی دلم موند، !!!!!

ادامه مطلب رو حتما بخونید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:12  توسط سعید-ر  | 

 

سلام دوستان این شعرو داشتم میخوندم که بد جوری خوشم اومد گفتم بزارم تا شماها هم بخونید.اینم بگم که نمی دونم شاعرش کیه!

 

درون کوچه‌ی قلبم چه غمگینانه می‌پیچد
صدای تو که می‌گفتی به جز تو دل نمی‌بندم!
فریب وعده‌هایت را ندانستم ولی اکنون
یه یاد وعده‌های تو میان گریه می‌خندم...
برو دیگر که دل از غم رها کردم...
خداحافظ که دیگر بر نمی‌گردم!
تو بودی آسمان من! غمت همسایه‌ی قلبم،
ولی خورشید چشم تو به بام دیگری سرزد!
قسم بر سوز ناله‌هایم تو را دیگر نمی‌خواهم
که از بام دو چشم تو پرستوی دلم پر زد!
در آن غمگین غروب سرد، تو از شهرم سفر کردی...
نگاهم در افقها ماند و من از افسوس می خواندم!
شیار گونه‌هایم را گل اشکم نوازش کرد
و من از تو جدا ماندم...
ولی ای کاش می مردم!!!
برو دیگر که دل از غم رها کردم...
خداحافظ که دیگر بر نمی‌گردم!
بر نمی گردم!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 21:1  توسط سعید-ر  | 

                    

 

سلام دوستان  امروز خبری شنیدم که ...

خبر اینه که می گن باراک اوباما از یاران امام زمانه و جالب اینجاست حدیث هم آوردن و می گن حضرت علی گفته "در آخر زمان مردی بلن و سیاه رنگ از غرب ظهور خواهد کرد که از یاران وفاداره پسرم مهدیست او را یاری کنید"!!!! و  تازه میگن اسمش اوباماست یعنی او با ماست در کنار ماست می گن ای که تصادفی نیست!!!

ولی من میگم :

نام علی رو بد نکنید نام مهدی رو هم بد نکنید اگه از یکی خوشتون مییاد و فکر میکنید اگه اون سر کار بیاد براتون سود داره براتون خوبه اونو با نام علی یا مهدی به خورد مردم ندین با نام اونا توجیهش نکنید.

می خواستم فقط همینو بگم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 13:4  توسط سعید-ر  | 

 

حالم  به هم می خورد

از نشخوار واژه ....عشق!

در کلام بوزینگانی که نمی دانند 

ا ش غ ! را چگونه می نویسند؟

در قاموس اینان ع ش ق یعنی:

I LOVE YOU......!

وسپس فیلمی که مخفیانه!!

از معشوقشان می گیرند...

تا عشق شان مستدام باشد

تا وقتی گیتی هست....!

تا وقتی CD هست.....!

شبها خرناس هوس

روزها سر درآخور چشم چرانی...

سیاه دلان بیدل 

عشق را قباله آبا و اجدادیشان می دانند

که شب بخوابند و صبح بگویند:

من عاشق تو هستم ....

من مجنون دیده ام

لیلی شنیده ام

...عشق خوانده ام

اما در آخر الزمان

 اینجا عشق یعنی:

هوس...نفس اماره...گناه...

آی ای عشق...

حالم دارد به هم می خورد .....

 

منبع: نوشته های صارمی

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 15:59  توسط سعید-ر  | 

نگاه اول) چند روز پیش بود داشتم یکی از کتابهای جین آستین رو می خوندم که نوشته بود بدون عشق نمیشه زندگی کرد اصلا عالی ترین هدف آفرینش همین عشقه بدون دوست داشتن اشخاص و دور بریهامون زندگی مفهومی نداره!

نگاه دوم)یکی از دوستان می گفت عشق یعنی چی؟این بچه بازی هارو جمع کنید تورو خدا ! اینا همش کشکه می گفت اگه راست میگین برین بازارو بگین من عاشقم هیچچی بهتون نمیدن هیچ بلکه مسخرتون هم میکنن و میگن دیونه!

نگاه سوم)یادمه کلاس چهارم ابتدایی بودم معلمون آقای غفارزاده با اون نگاه ترسناکش گفت: برا هفته بعد همتون انشاء می نویسین : علم بهتر است یا ثروت؟ و من اون زمون نوشتم علم!!!  و دلیل براش اوردم که با علم هم میه ثروت رو بدت اورد و هم آدمه خوبی شد !!

 

حسن آقای ما که خیلی هم این روزا آشفته هم هستش مونده که آخه خدایا چرا یک عمل این همه تفسیر داره؟ و اگه میتونین حسن و کمکش کنین . آخه کدومش درسته؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 9:37  توسط سعید-ر  | 

سلام ببخشید که خیلی وقته نیستم ولی حتما با دستایی پر مییام خومتتون!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 22:16  توسط سعید-ر  | 

سلام دوستان

ببخشید که من چند روزی نبودم . این امتحانات مگه می زاره آدم یه نفس راحت بکشه؟

امروز جلسه ای بود که تو اون آقای دکتر منادی سخنرانی داشتن جاتون خالی انگار ناهار هم دادن!!.البته من نرفته بودم چون امتحان داشتم ولی یکی از دوستان رفته بود و  خیلی های دیگه هم تو این مجلس  بودن مثل دکتر رضایی که رئیس دانشگاه خودمونه( امسال بعنوان برترین بسیجی استان معرفی شدن) .آقای دکتر منادی خیلی تلاش میکنه بره تو شورا شهر یا اگه اونم نشد مجلس ( البته یادمون باشه که درآمد شورا بطبع خیلی زیادتر از مجلسه و سریع الحصول هم هستش یعنی بعبارتی نقده).جمع جمع دانشگاه آزاد بود.و فقط دانشجو ها و استادان دانشگاه آزاد  بودن. چیزی که خیلی برا من عجیبه سخنرانی دکتر منادی هستش . این آقای دکتر گفتن که مردم از بی پولی دارن میمیرن و مثالهایی هم از بیمارستان امام و غیره آوردن و نکته ی جالبش اینجاس که آقای دکتر که خودش بعنوان دبیر منطقه ی ۲ دانشگاه آزاده گفتن " آقا این چه وضع شهریه های دانشگاه آزاده؟ شهریه ها زیادن" (من امیدوارم دکتر جاسبی اینارو نشنوه . )ولی کسی اونجا پیدا نشده بگه که آقای دکتر اگه شهریه ها زیاد نباشه اون وقت شما از کجا می خاین این همه پول رو بیارین و تو انتخابات ویا کارهای سیاسی دانشگاه آزاد خرج کنید؟؟؟

یه چیزه دیگه هستش که از اینا مهمتره. همین آقای دکتر منادی گفتن دانشجویان هحترم ما تو ولیعصر ستاد داریم حتما تشریف بیارین و همچنین متذکر شدن که ستاد دانشجویی ما مختلطه

واقعا وقتی آدم فکر میکنه اون وقت یادش میفته که این نسل ما چقدر بی شعوره که واسه یه مختلط بودن می خواد رای بده . واقعا اونی که همچین فکری کرده که با چندتا دختر خوشگل و یا برعکس با چندتا پسر خوشتبپ میتونه رای دانشجو ها رو بگیره از رویه چه حسابی این حرف رو زده؟ آیا واقعا ما اونقد ذلیل شدیم که با یه مختلط بودن رای بدیم؟ واقعا ما اینقدر بی ریشه  ایم؟ من نه بعنوان یه کسی که کار خبرنگاری می کنم نه! بلکه بعنوان یه دانشجو می خام بدونم ما جوونا چرا به خاطر یه چیزه بی ارزش اون هم همچین بی ارزشی مثل مختلط بودن  افکار خودمونو می فروشیم؟ می دونید اصلا من فکر می کنم ما فکری نداریم که بخایم بفروشیم!!!!

حق دارن به ما بگن نسل بی ریشه.حق دارن...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 18:40  توسط سعید-ر  |